روزی 1 رضا علیه السلام نزد مأمون آمد در حالی که زینب کذابه آنجا بود.او خود را دختر امیرالمومنین علیه السلام میشمرد و می گفت امیرالمومنین دعا کرده که تا روز قیامت زنده بماند. مامون به حضرت رضا علیه السلام گفت به خواهرت سلام کن. حضرت فرمود به خدا سوگند او از فرزندان علی و خواهران من نیست.زینب در پاسخ گفت او از فرزندان علی و برادر من نیست. مامون به حضرت رضا علیه السلام می گوید به چه دلیل می گویی او از فرزندان علی نیست؟حضرت فرمود:گوشت ما اهل بیت بر درندگان حرام است این زن را پیش درندگان ببرید اگر راست گفته باشد برای او خطری ندارد.زینب گفت ابتدا از خود ایشان شروع کن. مامون گفت حق همین است و حضرت رضا پذیرفت. در برکه درندگان را باز کردند و حضرت رضا علیه السلام وارد شد.تا درندگان حضرت را دیدند، دم جنبانده و آرام گرفتند و با اشاره حضرت رضا به سجده افتادند.حضرت دو رکعت نماز بین آنها خواند و از آنجا بیرون آمد. مامون به زینب امر کرد تا درون برکه درندگان برود، او خودداری کرد.او را در برکه انداختند و درندگان او را خوردند.این 1 باعث حسد مأمون به امام رضا علیه السلام شد.(کشف الغمه جلد دوم صفحه ۲۶۰)
برچسب:
نویسنده: الینا صالحپور